(انوری)
- آزرده خاطر
از اندیشگان زال شد خسته دل/ بر آن کار بنهاد پیوسته دل (فردوسی 140)
- رنجور
هرچند پیر و خسته دل و ناتوان شدم/ هرگه که یاد روی تو کردم جوان شدم (حافظ 219)
- غمگین، غم زده
حاجیان بینم خسته دل و پوشیده سیاه/ کلح افکنده یکی از سر و دیگر دستار (فرخی 90)
- دلداده، عاشق
در خسته دلی نعره زند بر سر کویی/ عیبش نتوان گفت که بی خویشتن است آن (سعدی 542)
(دهخدا)
- دل فکار، دل افکار، دلخسته ، غمناک، غمین، دلتنگ
بیاورد پس خسرو خسته دل/ پرستنده سیصد عماری چهل (فردوسی)
نظرات مطلب (0)
برای ارسال نظر باید در سایت ثبت نام کرده و وارد شده باشید
هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده است